![]() |
![]() |
|
|
عکستو گذاشتم رو بک گراند گوشیم تا یادم باشه همیشه و همیشه
تموم پسرای دماغ گنده ای که می بینم یاد تو افتم که لم داده بودی به تخت وبا یه دست سیگار می کشیدی و یه دست دیگه ات رو فرو کرده بودی تو اون دماغ گنده ات و هی فرتق بازی می کردی منم اینقده چندشم شد که آخر بعد ۵ روز بغضم ترکید بعد اومدی بغلم می کنی و هی دلیل گریه کردنمو می پرسی ؟ می دونستم فهمیدی که اصلا ازت خوشم نیومده . می دونستم فهمیدی که دارم با زور تحملت می کنم از هموت روز که تو فرودگاه منو دیدی فهمیدی . یادم میاد همه کار واسه خندوندنم کردی . واسه اینکه بهم خوش بگذاره واسه اینکه بدونم پسر خوبی هستی . ولی من همش سکوت ـ انگار قرص سکوت ۵۰۰ میلی گرمی خورده بودم همه کارای گذشتتو توجیه می کردی . از کارات می گفتی انگار می خواستی تاکید کنی زیاد خرت می ره چرا برام مهم نبود ؟ تا فهمیدی از عرفان خوشم می یاد گفتی از نوادگان مولانایی و شعر تو خونتونه یادته ؟ هی از خودت می گفتی و می رفتی بالا و هی من سکوت می کردم یادته همش می پرسیدی هی می پرسیدی ؟ احسان اخلاقش چطوری بود که تو خوشت اومد ؟ تولدت برات چی گرفت ؟ کجاها با هم رفتید ؟ کجا آشنا شدید ؟ بلاخره نفهمیدیم دوست پسرت بود نگفتیا ؟ چکاره بود ؟ خونه اش کجا بود ؟ وضع مالیش چطوری بود ؟ منم می خندیدم می گفتم هیچی ـ هیچ جا بعد با حرص می خندیدی می گفتی چه شخصیت پوچی داری باربی منم می خندیدم یادته ؟ حالا اینجا جایی که من حرف می زنم تنها به این سرور تو فلانی که تا هر کی اسمتو بشنوه فکر میکنه عجب تیکه ای هستی . تو که همه تو امریکا و شمرون می شناسنت تو که کون دنیا رو پاره کردی و ختم همه چیزی تو پسر کوچولوی دماغو با من اصلا تفاهم نداشی بهت گفتم تو مال زمینی و من مال خدا گفت اسکل خانوم همه مال خدان منم خندیدم اشک تو چشات پر شد اینقده قد و مغروری که نتونستی گریه کنی فحش دادی اینقده فحش دادی که بغضات ته کشید . گفتی من فلانی ببین که خره یه دختر قالطاق شدم برو برو با احسان جونت خوش باش تو لیاقت منو نداری و منم خندیدم از اون خنده های که دکتر می گه تن مرده تو گور می لرزه گفتم می شه حرف احسانو نزنی من فقط دوستش دارم همین چرا می خوای ناراحتم کنی ؟ گریه کردی آخه فحشات ته کشیده بود باز اومدی بغلم کنی می دونستی چندشم می شه از این کارای من کلی حرصت در اومده بود گفتی نمی خواستم ناراحتت کنم و من رفتم و کمرم شکست ونگاهم خورد شد و صدایم قطع شد و دلم مرد یا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 17:1 توسط باربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پاییز دوست داشتنی اصول فرهمند آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, ,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, |
|
RSS
|