![]() |
![]() |
|
|
عین القضاة من ! روزها و شب هام به جستجو می گذرد و تنهایی هام خالی از من و تو خالی از خدا حتا جنازه ی شعله ور خدایان این تاریکی را درمان نمی کند دروغ تاریکی ست در بازی های کودکانه دروغ جزو شیطنت نبود شیطان اگر خود را کتک خورده ی آدم نمی خواند قابل ترحم نمی شد پرنده ی ساعت لنگری می گفت : کو کو ! و زمان می گذشت . هر چقدر تاریک باز تو خدای منی هر چقدر تاریک از سوسوی سر انگشتانت خورشید می سازم تا خدایان به زمین باز گردند تاریکی دروغیست که با نور بر ملا می شود و من به انتظار پیکری شعله ور بر بلندای شهر نگاهم را شعله می کشم و ساعت پایان نزدیک می شود نزدیک تر از نبض تو بر گردن من . کسی می خواند : کو کو ! می خواند و پس می نشیند در ویترین قاب شیشه ای. پس می نشینم به تو نگاه می کنم در ساعتی که نیست سرت را بیرون بیاور و بخوان ! چون پرنده ای که نیست . عین القضاة من ! زندگی جنازهی بردارشده ای است که از پی شعله ی شمعی بر افروخته باشند اینجا برای خدایان حیاتی نمانده تا از مرده بستانند و مرده ها هنوز انتظارمی کشند هیچ آدمی بر ساحل نیست هیچ نشسته ای نیست هیچ ساحلی نیست هیچ آدمی نیست نیست می شوم بی تو هر چقدر تاریک بار تو خدای منی هر چقدر تاریک جنازه ها را به جستجوی زندگی فروهشته با تو پوست خواهم کند
پس می نشینم به تو نگاه می کنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:54 توسط باربی |
|
|
بعضی وقتا مثل حالا دلم می خواست تا یه گاو بودم تا وقتی دلم می گرفت با صدای بلند داد می زدم ما ما ماااااا مااااااااااااااااااااااااا بعدش با خودم فکر می کنم که گاوها که دلشون نمی گیره و تازه اگه دلشون بگیره تا بگن ما همه میان پستوناشونو محکم می شکن تا شیرشون در آد هی هی هی هی ایزوله |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:14 توسط باربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پاییز دوست داشتنی اصول فرهمند آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, ,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, |
|
RSS
|