![]() |
![]() |
|
|
فقط مرگ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 23:34 توسط باربی |
|
|
به اسم او درست وقتي معدات از شدت درد ورم كرده و هي تير، تير مي كند درست همان موقع هم بايد شكمت در بگيرد و در هرآن اين امكان را بدهي كه محتواي داخل شكمت بيرون مي ريزد درست همان موقع هم بايد سرت درد بگيرد و اينقدرهم فشار بياورد كه حس كني داري ديوانه مي شوي در همان موقع حالت تهوع هم مي گيري تمام دل و رودهايت دارند از حلقت بيرون مياين ، پاهايت هم كه درد مي كند پريود مي شوي ، پس بد اخلاقي هايت اين روزها اين مورد نحس بوده به بخت بد خودت لعنت مي فرستي كه چرا بايد تو موقع پريود اين همه درد داشته باشي دلت مي خواهد جيغ بزني اما نمي شود مي روي يه مسكن بخوري كه مي بيني دفعه پيش مسكنها تموم شده اند و الان شب است و جز تو يك پير زن مريض كسي در خانه نيست تو چقدر بي طاقتي چون بدون مسكن نمي تواني اين درد را تحمل كني دعا مي كني لاقل شايد يكمي اشكت بيايد ولي اشكها اين روزا با تو سر لج دارن حتي اشكاي تو هم قُدن نمي توني وسعت اينكه اين روزا نياز به گريه داري را به كسي بگويي اما اين طبع مزخرف تو هيچ وقت از گريه خوشش نمي آمده حتي اشكهاي تنهايي درست در آن موقع مامان بزرگ قلبش مي گيرد و تو مجبوري بنشيني مردن رو ببيني تا آن زير زباني اثر كند مجبوري با آن همه درد از او پرستاري كني قرص هايشم را بدهي واي كه چقدرتو بي طاقتي در همون موقع مهمان هم مياد آنها كه نمي دانستند كه تو پريودي و وقتي هم اين مسئله برايت پيش ميايد اعصاب خودتم را هم نداري همه سيستم بدنت مي ريزد برهم ، كمر به پايين بدنت داره تكه تكه مي شود، شكمت كه از درد بي حس شده حالت تهوع هم كه امانت را بريده بعد مدتها يكي از آشناهاتان مي آيد دلت مي خواست بهشان بگويي بروند گم شن چون تو پريودي و داري از درد شكم و كمرميميري و اين واقعا سخت است اما ياد حرف مامانت مي افتي كه به تو گفته بود اين مسئله براي تو عادي و خالي از عيبه ،اگرجلوي انظار اين مسئله رو بگي اونها احساس مي كنن تو دختر مورد داري هستي نمي توني مامان رو قانع كني اون بهت مي گه اين مسئله كاملا شخصي هر دختريه و حرف زدن در موردش زشته اون دوست نداره در مورد دخترش بد صحبت بشه اما براي تو طبق معمول بقيه حرفها اين هم مهم نيست طبق معمول تو كار خودت را مي كني و به حرف كسي گوش نمي دهي شايد مادر راست مي گفت من واقعا خود سر هستم مهمانها همينطور مدام هي سئوال مي كنن چرا حال نداري؟ و تو مجبوري وانمود كني كه چيزي نيست و يك لبخند كه از ته باسنت بهت فشار ميآورد تحويلشان دهي در ان موفع پسرك صدايت مي زند و شروع مي كند به چرت پرت گفتن درست در وقتي كه اصلا امادگي نه گفتن هم به پيشنهاد ازدواج و محبتش ندارم انتظار هم دارد يك كلمه جواب بدهم بارها مي گويي نه و هي تكرار مي كند چه مي تواني بكني يعني بايد بكوبي بر سرش آري تو مي تواني اما يك دختر خوب كه اينكارها رو نمي كند او هي اصرار مي كند تو نمي تواني سرپا بماني از درد داري هلاك مي شوي اين درد هر لحظه زياد تر مي شود مادر بزرگ داد مي زند باربي تو كجايي بيا پذيرايي كن در همان موقع پسرك اصرارهايش رو بيشتر مي كند و تو با ديدن قيافه مايوس او ياد قورباغه مي افتي چقدر اين موجود شبيه قورباغه هست، يهوتو ياد اين مسئله غمگين كننده چند روز پيشت با كسي كه از خودت هم بيتشر دوستش داشتي مي افتي و بغض تلخي گلويت را قلقلك مي دهد مادر بزرگ قلبش را گرفته تورا بياد دردهاي هر ثانيه و مردن تدريجي اومي اندازد تلفن زنگ مي زند مادرت ناراحت است غربت آزارش مي دهد دلش مي خواد درددل كند هيچ وقت نتوانسته ايي غمهاي مادرت را طوري حل كني غمهايش طاقت را از تو مي گيرد دختر اشنايتان وارد مي شود به تو مي گويد چرا دوست پر سابقش به تو شماره داده؟ به تو مي گويد كه تو حسودي تو عقدهاي هستي دل همه پسرها رو مي بري ولي با انها دوست نمي شوي مي گويد تو زيبايت را به رخ پسرها مي كشي به تو مي گويد از تو متنفر است چون خيلي خشك و بي احساس هستي بنظر او تو غير قابل تحمل هستي او مي گويد بايد وقتي دوست پسرش به تو شماره ميداد به او مي گفتي اما تو حتي نمي داني كه ان پسر كيست مادر بزرگ داد مي زند باربي پذيرايي، آُه هنوز پذيرايي مانده سرت گيج مي زند يادت مي افتد درسهايت را هم نخوانده اي با دخترك با بي تفاوت بر خورد مي كني هميشه برايت مهم نبود ديگران در موردت چگونه فكر مي كنن تو براي خودت هستي ،احساس مي كني همه جا سياه شده است از اين جسم حالت برهم مي خورد ، چطور يادت رفته اين روزها مديتيشن كني ! مردن انقدرها هم ساده نيست ، درد دارد نه نه تو خيلي بي طاقت هستي تحمل يك پريود را نداشتي داري غش مي كني ، واقعا براي خودت متاسفي چشمانت را كه باز مي كني در بيمارستاني و صبح شده است تو چقدر بي طاقت هستي باربي انها چيزي نبود كه تو غش كردي دلت مي خواهد بخوابي تو چقدر بي طاقت هستي باربي، چقدر حساس هستي، چقدر زود رنج هستي، چقدر عصبي شده اي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 23:11 توسط باربی |
|
|
به اسم او
يک كشيش بياوريد اعتراف کنم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 23:52 توسط باربی |
|
|
به اسم او این روزها از کسی می ترسم نکند دوباره از کسی خوشم بیاید مانترای دیگر کسی نیست را تکرار می کنم چه پایانی برای دلم گذاشتی ....... و من چه سرد این دنیا رو ترک کردم این روزها از کسی می ترسم نکند باز اشتباه کنم نکند باز اعتماد کنم نکند باز لبخند هایم را بزنم نکند باز دلی را ببرم نکند باز یاد تو را تکرار کنم تنهایی زیبایست و من دیگر با کسی قسمت نخواهمش کرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:57 توسط باربی |
|
|
به اسم او تو با تمام بي لب بودنت منو به بدترين شكل بوسيدي تو با تموم بي پا بودنت من به مشكل ترين رقص دعوت كردي تو با تموم دست نداشتنت منو بدترين شكل بغل كردي تو با تموم بي عقل بودنت عقلمو ازم گرفتي تو با تموم سنگ دليات دلمو بردي حالا من اينجا داد مي زنم من با تموم صاحب هاي مجازي بي صاحب ترين دختر روي زمينم تو كي هستي گلوله يك حس پر از آرامشي كه داري آروم مسير بي مسيرتو مياي صداي ذهني نوشته شده پر از احساس آرامش تو با تموميه غصه هاي نازت منو خوشحال مي كني من با تموم بي صاحب بدونم گم شدم با تموم بي صاحب بودنت با تموم بي صاحب بودنم با تموم بي احساس بودنم با تموم بي احساس بودنت مي گم ديگه دارم ميميرم با تموم حدساي درستم با اين حدس غلط مي گم دارم ميميرم توهستي با تموم بي صاحب بودنت من با تموم بي صاحب بودنم مي رم مي رم تا تو تويِ بي لب بي پا بي دست بي احساس بي صدا تو با تمومم حس هاي زيبايي كه از لمس يك هاله گرم بوجود مياد گم هم شدم تو با تموم خوابات خواباي زِر زِراي پياپي من زير اون گوشاي كر شدت دارم ميميرم فكر كردي اگه من برم ديگه كدوم بي صاحبي برا تو بي صاحب هر ساعت حس هاشو بفرسته فكر كردي اون چشاي از حدقه در اومده كورشده ء تو چطور بايد گريه كنه ؟ حالا ديگه بسه ديگه قهر نكن آشتي هم نباش اينا برا دنياي زميناست نه مايي كه آسموني هم نيستيم گم هم شدم يه ته وجوديه مال خودته مال خود بي صاحب خودت مال اون درك بي درك من اينجا مي رسه به اين كلمه گم مي شه آخه توي بيرو خجالت مي كشي توي بي شرم شرم مي كني ديدي چه شيرين شده تلخيه اين دله بي صاحب لعنتي حالا بيا بازم بيا بيا بازم مي خوام ببوسم اون لبايي نداشتتو بغلت كنم اون بي آغوشيتو اون پاهايي نداشتتو بيا برقصيم شمارش داره شروع مي شه يك دو سه مي ريم عقب ميايم جلو حالا بايد اندازه دورانايِ سرمون موقع دردا بچرخيم و بچرخيم حالا وقتي محكم اندازه زور بي زورت بغلم كردي جيغ بزنم جيغ بزنم تا اندازه پر بالشت سبك بشم تا بتونم راحتر برم حالا تو با اون چشاي كورت برا من كور شدهء احمق سهراب بخون عبور بايد كرد صداي باد مي آيد عبور بايد كرد و من مسافرم اي بادهاي همواره ديگه منتظرم باش من هميشه هستم حس من بوي من درك من اون جو پر آرامش خدايي من هميشه باهاته دوستت هم دارم اندازه تموم بي دليا تموم نامرديا اندازه تموم سنگ دليا اندازه تموم خريت اره من سعات خر شدن نداشتم چون خوش سعادتر بودم و يك انسان بي آدميت امدم و مي روم اندازهء تموم زل زدنات تو اون چشاي بي كاست مي شه بس كني من دارم شروع مي كنم بس كنم تا تو شروع كني اينم از اون جايي امد كه ته ته نا ته منه كه تو بي صاحب ازش نمي نوشتي و نوشتي حالا منه بي صاحب نگاه كن كه چطور دارم ميرم تتي وارنه بزار گريه كنم با چشاي كه معصوم مثل يه بچه فينگلي دماغو بزار گريه كنم بزار گريه كنم بزار بزار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 1:26 توسط باربی |
|
|
به اسم او متروكه ء بنام زندگي من من بنام غم غمي بنام منشا خوديت من از سالهاي سال مي آيم از گذشتهء غمزده من از گوشهءاشك زني مترسك نما من ديگر راهش را گم كرده كمكش مي كند اين وجود خاك گرفته كاش چنگهايم پر بود خالي از تنهايي تنها تر از تنهايي رنگين كماني پر از قوس هاي توهم آميز تهوع خوراك اين تن التهاب چركين اين جسم اين است نيرواناي پاياني هستي مرگ كارهايم را تمام مي كنم چشمانم را مي بندم خواب مي بينم؛پريشانم مغزي برنامه ريز بر اين كلهءخورده شده تزريق مي كنم نمره اين دوره ام ده بود فقط....................مردود اين من جاه طلب ياد آوري با مانتراي ضريب 100 شمارش معكوس وداع با دنياي مجازي وارد مي شويم به زيباترين حقيقت پوست اندازي با نمره ده با موفقيت انجاميد كيست بخواند سرود آزادي را تكرار : ياد آوري با مانتراي ضريب 100 لبخند بودا پايان نزديك است تكرار: ياد آوري با مانتراي ضريب 100 نظرات غیر فعالند |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 23:35 توسط باربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پاییز دوست داشتنی اصول فرهمند آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, ,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, |
|
RSS
|