تبليغاتX
سکوت

به اسم او

خیره می شم به صفحه مانیتورم

یهو می بینم تموم صورتم خیسه

چشماهامو می بندم سعی می کنم غم هایی رو که تو محدوه زندگی من لونه کردن رو به بدست فراموشی بسپرم

اما من حتی نمی دونم برا چی برای کدوم غم دارم گریه می کنم

اشکایی که من دیگه صاحبش نیستم

درست مثل بچه های فینگلی فرت فرت آب دماغم راه افتاده

دلم اندازه دنیایِ کوچک خودم گرفته

اما برای چی ؟

چرا تو این دنیای بزرگ کسی منو نمی شنوه نمی فهمه

چقدر سخته متفاوت بودن

حالم از اشک بهم می خوره لعنتی رو ولش کنی همین طوری میاد

ای خدا من اینجا چه می کنم چرا باید این همه کارما برای من می زاشتی که نتونم برم

برم تو نفرت برم تو تباهی برم شاید یه روز حقیقت زندگیمو پیدا کنم

تمامه وجود من نیاز به مدیتیشن داره

شاید اون تونست یکم این زخمُ التیام بده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:24  توسط باربی | 

به اسم او

1_احتیاجه زیادی به اعتماد به نفس دارم ..

2_بعضی ها از نیناسی من دارن سو استفاده می کنن

3_یاد حرف فرهمند :سعی کن خودتو دوست داشته باشی

شاید من دیگرانو از خودم بیشتر دوست درارم و این باعث ...

4_بد دهنی یام داره کار دستم می ده روزه ادب واجب شده

5_نیازه زیادی هم به حالو حوصله دارم

6_و باز نیازه شدیدی به مدیتیشن دارم می گه مدیومت بالاست نباید مدیتیشن کنی

7_و باز هم نیازی شدیدی به آرامش دارم

8_ بد اخلاق شدم خفن به همه گیر وا گیر می دم یاد بابام می افتم

که هر دفعه گیر می داد چه عذابی می کشیدم

9_نمی تونم این کتابی دینی رو بخونم همش خزعبلاتِ صدای استاد تو گوشم داد می زنه دینی نه معارف نه آشپزی اوه خدای بزرگ

حتی با دیدِ کاردستی هم نمی شه این صاب مرده رو خوند

حفظ مسئله هایی که ورای اون فکر می کنی

ای کاش کتابه حسنی رو به جای معارف امتحان می دادیم

10_این اشکای صاب مرده هم با ما رو در وایستی داره

شاید اونم داره واسه ما خودشو چس می کنه

جدیدا فکر کنم چس کردن مده

نه مثل اینکه نمی شه باید روزه ادبمو شروع کنم

11_یه زندگی دوباره برا رسیدن خط موازیِ که تورو به آرامش می رسونه

12_اون کسی که با من تلپاتی می کرد راست می گفت بمب بست، بمب بست ،بمب بست

13_چقدر بده بین دو راهی موندن ..................

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:34  توسط باربی | 

به اسم او

چند وقت پیشا یه مطلب تو مقاله های ابراهیم نبوی خوندم که برام نسبتا جالب بود

علت دفاع ما از بسیاری از اعتقادتمان بخاطر زمانی است که صرف بدست آوردن آن اعتقادت کردیم

راستش خیلی وقت بود که به یه نتیجه ثابت از مسئله های اعتقادی معنوی، مذهبی و دینی خودم رسیده بودم و هنوز دلیلی کافی دیگه ایی برای رشد بعدی مغزیم نداشتم

اما هیچ وقت اینقدر حاشیه ها دور ورمو پر کردن مجاله و فرصت نوشتنشونو نداشتم

راستش من فکر می کردم اعتقادتات ما مثل نیاز های ما می مونن

درست مثل غذا خوردن، رفتن ،آشامیدن ،چون بهشون نیاز داریم

و چون نیاز داریم تو محور اندیشه ما ساخته می شن

و چون بعد یه وقت بهشون خو می گیریم جز باید های ما می شن

ولی تا حالا فکر کردین به اینکه چرا غذا می خورین ؟

_آره چون باید بخوریم و زنده بمونیم

ولی اگه آتا آشغال نخورید هم زنده می مونید درسته

ولی شما دوست دارید بخورید

اما اگه فکر کنید می بینید با نخوردن اونها شما سالم ترید

راستش این مثالا برای اون بود که می خوام یه بحث نسبتا جدی این دفعه با شما بکنم

تا حالا شده فکر کنید

چرا نماز می خونید ؟

چرا روزه می گیرید ؟

چرا باید قران بخونید؟

چرا باید امام داشته باشید ؟

همتون یه کلام

چون دینه

و دین یه نیازه درسته

و شده فکر کنید

آیا این دین که دارین براش خودتونو قربونی می کنید

چقدر درسته ؟

حتما می گید خوب چون اسلام کامل ترین دینه و حرف خداست ومهمتر اینکه آرومتون می کنه پس لازمه نه ؟

ولی روش مطالعه نمی کنید

اینقدر ترس از خدا و ائمه وجودتونو می گیره که تا اگه یه روزنه برا رسیدن به حقیقت پیدا بکنید

می گید گه خوردم خدا جون منو ببخش نکنه الان بیفتم فلج شم یا نکنه عزیزم بمیره یا ..

تا حالا شده برا این مسئله که اسلام کامل ترین دینه فکر کنید نه اینکه بجاتون فکر کنن یا اینکه

برید با آدمایی که ادیانه دیگه ای دارن بحث کنید بینید چقدر اندازه دین خارق العادتون کامله ؟

من دیروز با یه دختر کلیمی داشتم حرف می زدم

در مورد اسلام و کلیمیت

اون به نظرش اسلام دینه مزخرفی بود

می گفت تو ایران عادت کردن قرآنو بزارن بالای طاقچه هاشون و هی مطالبه عریبیشو از رو بخوننو اشک بریزن و دلهاشون به آرامشه کاذب برسونن می گفت اسلام مزخرفه همه کلماتی که تو قران هست تو تورات ما هم هست

من بهش گفتم ولی تورات شما همش داستانه

گفت و قرآن شده کپی شده از اونه

گفتم :من اهل دین نیستم اما به نظرم قرآن کپی با اضافه هایی خاص خودش کامل تره

گفت: کافری، بی دین اوه اوه به نظرم این جوری نمی اومدی

گفتم: مری ،برای چی دین داری ؟

می گه یاده خداوند آرومم می کنه

گفتم: مگه بدون دین نمی تونه آرومت کنه؟

گفت: ولی دین یه وظیفست

گفتم: این وظیفه رو کی برات مشخص کرده

گفت: خدا

گفتم: احساس نمی کنی خدا موقعی این رو برا آدما مشخص کرد که اونو بشناسن

گفت: ما هم داریم می شناسیمش تا وقتی که خدا رو بشناسیم

گفتم تو این 27 سال خدا رو چقدر شناختی و اگه دیگه شناختیش بسه دینداریت ؟

گفت یه ذره _ اوه اوه نمی دونم بهش فکر نکردم که اگه یه روز بشناسمش دینم به ته بکش اصلا این راه اشتباه و فکر اشتباهیه

گفتم: برام تعریفش کن

گفت خداوند مهربانه خداوند خوبیهاست

گفتم: دیگه یعنی این 27 سال این همه وظیفتو انجام دادی اینا رو فهمیدی خوب اینو یه بچه 7 سالم می فهمه

گفت : گفتن در مورد خالقمون سخته

گفتم :وقتی دین داری که خدا رو بشناسی دیگه نباید صحبت در مورد خالقت سخت باشه نه؟

گفتش:آخه خدا خیلی بزرگه

گفتم چقدر؟ می شه برام بکشی

گفت باربی نمی شه کشیدش گفت تو تعریفت از خدا چیه که دین نداری ؟

گفتم من مثلا می تونم فکر کنم خدای من خیلی بده منو دوست نداره

گفت: چرا

کفتم چون سختی زیاد کشیدم

گفت: برا شناختنشه

گفتم مری می دونستی هر کس یه تعریفی از خدا داره هر کی تو وجود خودش اونو می سازه

خدا یعنی خدا+ ما

چرا می ترسی از این واژه

گفتم :حالا چرا نمی خوایید این خدا رو یه ذره رشد بدید

چرا نمی خوایید یه ذره بیشتر خدا رو جهانو بشناسید

خودتونو غرق دین هایی که با هر کابینه و حکومتی و زمانی دگرگون شدن و می شه می کنید

با نقص هایی که می ترسید بهشون فکر کنید

چرا خوتونو قایم تو یه مداری می کنید که اگه فکر کنید می بینید اصلا قبولش واقعا ابلهیته کامله

همین ماتو دین ما می گن وضو بگیر، غسل کن

چرا چون دین می گه _دینم خدا می گه _خدا هم پیغمبر دیده_نه اما یه پرده بینشون بوده

اون جبرئیلو دیده می بینی همش سفسطه است

اما نمی گن بابا پیغمبر برای کثافت اون جماعت عرب مجبور شد داد بزنه بگه دین اینو می گه اما این پیامبر می تونست داد بزنه بگه این یه حقیقته همیناست دینو یه غوله بی شاخ دم می کنه وآدم موظف می کنه که با تفکراون آدمی که اینو با ضعف و قدرت خودش بوجود آورده انس بگیره عادت کنه و عشق بورزه

نمی گه همه آدما کاستی هایی دارن این اشتباست که ائمه معصومن این اشتباست که ادیان با توجه به دگرگونی هایی که شدن برای آدمایی مدرن و متفکر امروزی یا به قولی با کلاسیک الان تسلط کنن

هیچ فکر کردید اون زمان مردم حتی نمی دونستن زمین گرده

یعنی دین تونست به اونا آگاهی بده

خداوند بزرگ همه مارو به سمت اگاهی سوق می ده نه انحطاط

پی یه ذره فقط یه کوچولو فکر کنید به الان

****

الان این پدر سوخته بی شرف بی همه چیز نمی خوان این اسلامه ناقصی که دارن برا مردم درست می کنن یه ذره مدرنش کنن

یکی مثل خاتمی اومد مثلا یه اسلام مدرن معرفی کرد که زود خفش کردن انگار مردم ایران به حفقان نیازی مبرم دارن

اونها نمی گن این چیزی که به شما معرفی می کنیم غلطه ای مردم بد بخت ایران دنباله حقیقت باشید

نه اینکه بشینید هر ما رمضون روزه بگیریدا آی حیزی نکنیدا

آی با دوست پسراتو حرف نزنید

نمی دونم این جهلها تو ایران می خواد به کجا ختم شه و تا کی ادامه پیدا کنه

ایران از اول هم داشت گوله معنویاتو مذهبیاته ابلهانیه خودشو می خورد

اگه فقط یه ذره بتونن همه مردم به این حقیقت برسن که منافعه ما از دین غلطی که وارد شده فر سنگا فاصله داره

دیگه حتی توی این ثروت بی کرانه ایران بچه هایی گوشه خیابونا گردنشو کج نمی کرد و داد نمی زد آدامس بخرید آدامس یا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:19  توسط باربی | 

به اسم او

دکترا می گن قلبش تب کرده

دکترا می گن قلبش مریضه

دکترا می گن قلبش دیگه این همه درد غمو نمی کشه

دکترا می گن بزار رها شه

نیگاشون میکنم مثل منگا

می گم خوب آمپولش بزنید خوب شه

دکترا می گن کارش از این چیزا گذشته

بزار تموم کنه

نیگاش می کنم اینقده نیگاش می کنم که یهو دکتره می گه خانوم حواستون کجاست

کمکش کنید بلند شه

نیگام می کنه می گه اینم آخر من باربی می دونم به تو خیلی زحمت دادم

نیگاش می کنم

بهش می خندم یواش آروم آرومکی می گم اینم آخر من

باز قلبش می گیره

می گم آهای همه قلبایی که می زنید

یکی داره اینجا کم آورده نفس

می آریمش خونه

نازش می کنم

می گم الهی باربی فدای اون چشای پر اشکت بشه

بگیر بخواب نترسیا

باربی تا صبح بیداره

باز نیگام می کنه

ترسشو با اشکاش قایم می کنه

می خندم بهش

لالالا لالالا ییییییی

آروم بخواب عزیزه دل باربی، عزیزه دله باربی، عزیزه دله باربی

من پیشتم نمی زارم بیاد سراغت

قرصا داره کارشونو می کنه

لوله لوله

موهاشو ناز می کنم موهایی که یه زمانی برا خودش دلبریی میکرد اما حالا فقط چند ریشه با ساقه هایی که داد می زنه پاییز منم من

آخر خوابید

بوسش می کنم خندم می گیره هنوز حالم از بوسیدن بهم می خوره

آروم می خزم تو اطاقم

می رم سر وقت کمد

سرشو که باز می کنم

قیچی خانوم بهم سلام میکنه

می گم سلام

اومدم بهت چندتا زحمت بدم

عجب قیچی عجبیه ها سلام کردنم بلده

آروم دستشو می گیرم

بلیزمو در می آرم

دست می زنم به شیکمم به به چه شیکمه توپلویه سفیدی

آروم قیچی رو فرو می کنم توش

دردم می آدش چرا دروغ بگم

اما به رو خودم نمی آرم

حالا شیکمامو به طرف بالا می برم

می رم تا گردنم

چه سیلابه خونی

صاب مرده بندم نمی آد

اُخ یادم رفت حالا استخونایه جناقه سینمو چیکار کنم

می دم می رم سر کوچه

یادمه یه آقایی بود اَره موتوری داشت هر دفعه می افتاد رو درختا

و منم مثل سگ از صدای اَره شو و خودش می ترسیدم

می رم پیشش ببخشید می شه بی زحمت

این جناق سینه منو ببرید

وا می ایسته نیگام می کنه می گه نه نمی شه دردسر داره

انگاری به عقلم شک کرده

20 تو من که می زارم رو سکو می گه آره عزیزم می شه

آخی راحت شدم بریدش

دیدیمش دیدمش

یه قلب کوچولوی نیناز

همچینم پدر سوخته می زنه انگاری یکی دنبالشه

قیچیه اون گوشه کز کرده بغض کرده می گه طورو خدا نها

می گم قیچی بیا پیشم نترس باربی پیشته

آروم رگایی دوره قلبمو می بریم

می گیرمش محکم تو دستم

می دوم می رم پیشش می زارم تو دستاش می گم نیگا

این تنها چیزیه که تو این دنیایه به این بزرگی دارم اونم برای تو

ببین چقدر خوشدله

نیگام می کنه

می زاره به جای قلبه خستش

فرداش می گه باربی یه زنگ پاشو یه این گلابیت بزن دلم براش تنگ شده

می گم باشه تو فقط خوب شو من برات وانت گلابیا رو می آرم

می گه باربی توبه جاش چی می زاری

می گم وا مگه قراره چیزیم بزارم ، هیچی

بگیر بخواب تا خوبه خوب شی

چشاش بزا می کنه جیغ می زنه کویر چیه

می گم آروم عزیزه دلم

می گه این چیه این قلبه نمی تونه تحملش کنه

دیگه چی باید بگم

..   یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 23:59  توسط باربی | 

به اسم او

_نظرت در مورده اینکه دوباره وبلاگ می نویسی چیه ؟

_ دلم خواست بنویسم نظر نمی خواد !

_فکر نمی کنی همه دوستات فکر می کنن ثباته شخصیت نداری

یا مثلا جو گیر شدی ؟ و تو اون لحظه آنی گفتی نمی نویسم

ویا اینکه مردم مسخره تو نیستن؟!

_خوب اینم می شه!

_کدوم می شه؟

_خونه خاله کدوم وره از این وره یا از اون وره

_این ورتره

_هاا اا پس می شه

_چی می شه؟

_چیزی قراره بشه ؟

_من از تو می پرسم؟

_من از من می پرسی؟

_باز لاس زدنات شروع شد

_آخه تو خیلی فضولی

_اگه تو کارات دخالت می کنم فضولیه؟

_ممممممممممممم

_هان چیه بلبل زبونی کن دیگه

_یکی منتظره نوشتهامه برام خیلی عزیزه

_آهان پس عزیزخودمونه

_نه خره

_آهان فهمیدم پس باید بگم آدم باش

_چرا باید همیشه تو بگی

_عقل خوب چیزیه نه؟

_آره خوب بچه خوبیه کاری به کارمون نداره همش سلام داره خدمتمون

_دل از من بردو روی از من نهان کرد

_ای عقل ناکس

_ می گم یه ذره بهتر بنویسی بهتر نیست همه پریشون شدن

_ممممممم

_حالا چرا هر چی فکر می کنی می نویسی؟

_خوب خلاصی هم عالمی داره

_چه توجیه شیکی

_شیکو پیکی

_به جای کویر تلخ اُسگل بی مغز می زاشتی بهتر بودا

_گم شو بابا حوصله ندارم

_ها چت شد می گم همیشه با خودت در گیری

_می گم حوصله ندارم حالا هی انگشت ما کن

_آهان من نیستم یواشکی خودتوانگشت می کنی ای شیطون

_کنجه دیوار

_توی ده شلمرود

_هیس فردا راهپیماییه

_چادر کش دار

_با کفش گل دار

_okh

_vokh

_یهو نزانه سرت اینا رو بنویسی آبرو ریزیه

_می ترسی بگن خلم

_نه اینو که همه می دوننن

_همه شهر می دونن که چقدر دوست دارمت

_شنیدم می خوایی شوور کنی

_از فاجعه حرف نزنا به اندازه کافی هست

_مگه بده شوور کنی

_من چطوری شوور رو بکنم؟

_بی ادب

_خفه شو می خوام بخوابم

_خوب این برا دوستات بنویس تلفنت قطع یه مدت نمی آی فکر نکنن می خوایی شوور کنی

_ای خدا دست بردار بزار کپه مرگمو بزارم بخوابم چقدر ور می زنی

_بد اخلاق خلاصه بگم حادثه خبر نمی کند

_می گم چقدر دلم برا گلابی تنگ شدها

_بگیر بخواب______بگیر بخواب

_اوا من گلابی می خوام

_بمیری از دستت همه راحت شن

_vokh

شاد باشید

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 1:0  توسط باربی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

پاییز دوست داشتنی
اصول
فرهمند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
آرشیو موضوعی
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,,
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,,
پیوندها
...>>رهایی...فرهمند <<...
بامداد زندی
زن نوشت
مخ زن *هوم هوم*
سروش در لابیرنتش
لات بی سر پای اینترنتی
قارچ کوکی
میمونه بی مغز
آلیس در شگفت زار
این اسی عاشقه
..××..پاییز..××..
...چه می دونم
نوشی و جوجه هایش
crazy . فوق العاده
کرم دندون
**زیتون نازنینم** z8un.com
ساحل افتاده
ananita این خانوم دکی هست
امشاسپندان
این یک زن است
تب 40 درجه
دلتنگستان
سیاه مثل مرگ
روایت زندگی تخم سگی ما
آشغال
2زد
>>باورهای خیس یک مرده <<
عباس معروفی عزیز
deep_side
با گنجی تا رهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM