![]() |
![]() |
|
|
گفتم دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ،دوستت دارم ،ونفس کشیدم باز گفتم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،وباز نفس کشیدم باز گفتم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ، و باز نفس کشیدم باز گفتم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ، و باز نفس کشیدم و باز هم گفتم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازیر شد و باز با بغض های چرکینم نفس کشیدم این بار داد زدم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ، و باز نفس کشدم اما انگار صدایی نمی آمد این بار با هق هق ام ناله زدم ضجه زدم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ، ولی باز صدایی نیامد دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ، انگار کسی نیست انگار قلبی برایت نمی تپد غم عظیمی تمامه وجودم را گرفت داد زدم آخر من دوستت دارم اشکهایم می ریخت نفس ها با هاهاهایی خسته بالا می آمد دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم ، چه سر زمین غریبیست خدایا من اینجا چه می کنم باید رفت دیگر نفس ها بالا نمی آیند دیگر قلبی نمی زند اما از دور صدای دوست داشتنه ابدی مرا درک کن غیر از سکوت چیزی در این دیار نیست به کجا باید رفت من دیگر نفس نمی کشم بمب بستهایی که مرا تا مرز نبودن می کشن دینگ دینگ دینگ دینگ بیب بیب بیب یاده سهراب : دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخهء نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی ،که در سکوت میان دو برگ این گل شبوست ، نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند . و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد و این بود قصه ما قصه باربی هم دیگه به سر رسید نفسشم به آخر رسید شاد باشید تمامیه عزیزایه ناناس گوگولی که تو آی دی من با تو لینک من بودن دعوتتون می کنم به بوس بوس و فراموشیه اسم من کویر تلخ ............................. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 0:45 توسط باربی |
|
|
به اسم او چرا وقتی زیاد فکر می کنیم سرومون سوت می کشه ؟ چرا به جاش یه چیز دیگه رو نمی کشه ؟ چرا وقتی مغزت خط خطیه هیچ پاکنی براش نمی تونی پیدا بکنی ؟ چرا وقتی یکی رو خیلی خیلی دوست داری اون دوستت نداره؟ اما وقتی اصلا کسی رو دوست نداری اون خیلی خیلی دوستت داره ؟ چرا وقتی خدا هست نیروی خارق العاده هست ما باید این همه غم کوفت مرض آزار داشته باشیم؟ اصلا ما چرا باید هممون دین داشته باشیم ؟ اصلا چرا هر کی کار بد باید بکنه بره جهنم؟ خوب دلش می خواد این طوری باشه به نظر خودش خوبه دیگه اگه بد بود که نمی کردش اصلا چرا همه آدما باید سکس داشته باشن؟ مثلا اگه یکی مثل من نداشته باشه می شه اُمل یعنی هر کی سکس نداشته باشه اُمله یا هر کی سکش نداشته باشه از بهترین لذت زندگیش محرومه اصلا من چرا باید الان تخت تسلط بابا و... باشم ؟ در صورتکه بنده از اون بهتر می دونم چطوری باید از زندگیم لذت ببرم اصلا چرا باید جبر و زور بالا سرمون باشه ؟ اصلا چرا ما باید همون عاشق شیم بعد هم غصه اشو بخوریم چون احساس بد بختی و حقارته قشنگیه.. اصلا چرا ما باید همون ازدواج کنیم در صورتی این مسئله ما رو از خودمون می گیره و متلاشی می کنه؟ اصلا ما چرا باید بدنیا بیام وقتی خلقتمون پر دره؟ نه به خودمون حال می دیم نه به دیگران اصلا چرا باید حرف یه مشت آدمه عوضی رو با یه فرهنگه کس مغزانه روگوش بدیم اصلا این جبره لامصب به کونه لاکرداره من بد جوری فشار می آره هر وقت هم فشار می آره کسخل می شم بنده باربی فوق دکترای کسخلیت از کالجه مخزن گوزم میاد که همه چیم تخمیه دینم، ایمونم، زندگیم ، مملکتم دریچه دیده آدامای دورو ورم ای بابا، ای بابا ، ای بابا لابد همتون منتظره اون دنیاید اما می خوام بدونم اون دنیا رو کی دیده کی می دونه چه خبره مثلا چون فلان کس گفت تو کونت فلفل می ریزنو این کس شرات آره چی ما همش قرآن بدست بگردیم اما فایدش چیه ؟ اینکه یه روزی همه چی درست می شه وقتی الانه من که از فرداش خبر ندارم درست نشه می خوام صد ساله سیا درست شه این همه صبر کردیم چه پخی زدیم سره خودمون غیره اینکه هر روز همه چیمون کیری تر شد اه اه راستی مگه چیزی می شه ؟ فوقش می میرم دیگه اصلا چرا باید من اینقدر کسخل باشم ؟ اصلا چرا مرض چرا درد چرا بیلاخ خاک تو گور جمع کن بساطه کس خلیتو دخترم دخترای قدیم واه واه ببینید این باربی چقدر بی تربیته اما خیلی ناناسه و مهم همون ناناس بودنه همون جیگر بودنه همون لواشک آلبالو بودنه همون تحویل گرفتنه zart |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 18:5 توسط باربی |
|
|
اینو یادت باشه یه کویر هیچ وقت سبز نمی شه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 3:21 توسط باربی |
|
|
به اسم او 14 مهر 62 یه بچه تخس دادش رفت تو هوا جیغ ،جیغ که من بدنیا آومدم تولد، تولد، تولدت مبارک دخمل کوچولوی مامان آره این باربی تخس روزه تولدشو خیلی دوست داره آره این کویر تلخ منتظره کادوتونه اگه اون کادو یه تولدت مبارک باشه همتون دعوت می کنم به جشن تولدم به صرفه لبخندایی نه بدون آه نه بدون غصه یه لبخندی از ته دل وبه لحظاته شیرین پر مهر یک متولد ماه مهر جشن بگیریم یک سال نزدیک شدن به مرگمان را با هم... جشن بگیریم به امید اینکه امسال آزادی را برابروبرابری را آزادانه وهر دو را آگاهانه بدست آوریم چقده گنده شدما 22 سال نفس کشیدم اما افسوس یادم اومد افسوس فایده نداره یعنی کویر دلم یادشه امروز تولدمه ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 22:17 توسط باربی |
|
|
به اسم او ویززززززززززززززززز، وییییییییییییزززززززززززز _ساکت مگسیِ مزاحم می خوام بخوابم ویززززززززززززززززززززز، ویییییییزززززززززززز _ای بابا بر گردم اون طرفی بخوابم ویزززززززززززززززز،ویییییییییییییییییییییززززززززز _ مگسی نازی، عزیزمی ، الهی قربونت بشم برو بزار باربی لالا کنه ویزززززززززززززززززززز،ویییییییییییییییییییییییززززززز _بی شرف ویزززززززززززززززززززز، وییییییییییییییییییییزززززززززز _**کش مگه من با تو سر لاس دارم خفه شو بزار بخوابم ویزززززززززززززززززززززززززز، ویززززززززززززززز، ویززززززز _یه چشم غره اساسی ویززززززززززززززززززززز، _ای درد،ای کوفت، الان مگس کُش می آرم میزنم لهت می کنم تالاپ ویزویزهای خفیف زِرت ایشَه چه اَنی ازش در اومد اَه اَه آخی مگسی مردش آخه مگسی چقدر بهت گفتم زر زر نکن حالا دیدی مردی آخی مگسی، نازی مگسی بیچاره مگسی حالا جفتش می آد ویززززززززززز زوزززز باربی قاتل تو مگسی رو کشتی هیچ وقت نمی بخشمت اگه رو پی پیت نشستم _ ایشَه هنوز صدای مگسی تو گوشم می پیچه ویزززززززززز ای لوسه نا کس آخر منو فدای خوابت کردی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 0:32 توسط باربی |
|
|
به اسم او نیگا می کنم به دود سیگار یادم می آد به یه گلابی قول داده بودم سیگار نکشم خندم می گیره باز نیگا می کنم به دود سیگار می رم تا نا کجا تا کجا برای چی وچرا اوهههه می رم تا آینده ،آینده ای که داره شمارشه معکوسش شروع می شه 3، 2 ،1 حالا چشمامو می بندم وای که چقدر این احساس رو دوست می دارم ما داریم توش قدم می زاریم ولی از پلکاهایی که باز بسته می شن مطمئن نیستیم (چه کاذبانه حماقت من ) دلم می خواد دستی به بومم بکشم یه اسب سفید این نشونه چیه هیچی نشونه یه احساس زیبایه بارور شده مگه نه ؟ ناکس تهش بد در اومد بی خیال و ضربدره نگاهِ زل زل هنوز سیگارم داره دود می کنه یه پک می زنم بهش این پک آخری عجیب میچسبه از اول تا آخرش پوچه حالا مچالش می کنم همه حرصامو منتقل می کنم به این چیز مردنی (چه کاذبانه حماقت من)خندم می گیره خلاصی خوب چیزیه چه سرابی حالا راز کویر شروع می شه و من مثل همیشه مبهوتِتم دینگ دینگ صدای گوشیم باربی تو تا حالا عشق لمس کردی با حرص می خندم یها ها یادم می آد همین 4 روز پیش برای بازی آدما پخشش کردم تو هوا چه ته غمه شادی آوری قفله قفلم کی می فهمه آره جونم و چقدر من ......و چقدر بهم برخوردش اما باشه برای بعد، لاس فکریش سرما خوردگیمم که داره جهانه زندگیمو از پا در می آره حوصله کسی رو ندارم ولی یه تیکی می زنه اینجاها یهو یادم می آد برم سراغ اون بو گندوی تلخ برای اولین بار بچشمش چه برقی می افته تو چشمام باز خندم می گیره یادمه یه بار 4 سال پیش به یکی از نرای چت گفتم شاهکار می شی چه می کنی گفت می خورم می (یک کلمه از مادر عروس ) وای حتما گلابیا می کشتَتَم پس بهش نمی گم امیدوارم احساس عذاب وجدان نکنم بازم خندم می گیره چون می خونتش و دهنی ازم سرویس می شه wow عجیبه که هنوز دهنم تو تاریخچم سرویس نشده حالا زمزمه میکنم 2 تا عطسه یه فین بلند گفتی رفته که رفتنی نه اهل دل شکستنی دلی نمونده بشکنی غصه نخور فدای سرت فدای سرت اگه من خیلی تنهام فدای سرت اگه گریونه چشمام فدای سرت اگه دلمو شکستی می گن عاشق یکی دیگه هستی بهم می گه گذشت لمسش رو تو زیاد بود چی به سرت اومد(برو بابا) به ته اعتقاد و خسته از بازی سرنوشت، بازیی هایی که می دونیش و لای لای لای (رجز خونی بسته خفه شو نکبت ) در گیرم با خودم نه بابا بی خیال تسلیم
و این راز هایی کویریست که روزها در عطش بود و شباها غمگین سرش رو بالشی می زاشت و دیگه فکر کرد دنیا ارزش اشک نداره روشو زیاد کرده دو تا عطسه یه دونه سرفه و بدون هیچ فنی خری که کارش از افسارم گذشته دیدید چقدر بده آدم تو یه مدار بسته زندگی کنه و بد فکرشم بکنه آخرته عقلو عقوله چقدر بده که یکی همه زندگیش حرص در آوردن باشه و بعدش فکر کنه چه شاهکاریه آره عجیب ضد حال زدی اما فکر کن دیگه حالی برات نمونده چه اسفناک لذت می بری واسه همتون |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مهر 1384ساعت 21:54 توسط باربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پاییز دوست داشتنی اصول فرهمند آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, ,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, |
|
RSS
|