تبليغاتX
سکوت

به اسم او

تا اطلاع ثانوی وب لاگ من به دلیل پاره ای مسائل حاشیه ای

عذاب دهنده تعطیل می باشد

چون مغزم تعطیل شده

******نکته******

لطفا کسانی که فاقد شرایط کامند گذاریند کامند نزارن

چون 2 دقیقه وقتمو برا delet اش می گیره

در پناه او یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 1:59  توسط باربی | 

به اسم او

چشماتونو ببندید ،فرض کنید تو یه کویر هستید نگاه می کنید به دورورتون باز هم کویر

هیچ کس نیست ناخودگاه این سراب و رویا به حقیقت می پیونده انگار از تولدی فاجعه بر انگیز

وجود داشته،شما واقعا تو کویرید باورتون می شه آخه چرا؟چرا؟فقط شما !!!( نه)

چه باید بکنید،نه انسانی نه قوتو غذایی نه آرامشی، پر سکوتایی که بلند بلند حرف می زنن و دارن مغرتونو جر می دن،پر چیزاهایی که تا بحال ندیدید، پر وهم (پر جک جونور

آره با توام که از یه سوسک می ترسی) .......... اوه .... چه ترس گمنامی

شما تنهایید یه احساس می گه نه همه چیز تموم می شه صبر کن

اما یه چیزی تهتون آروم زوزه می کشه پس کی تا کی

کی اون روز می آد فقط یک روز ( چقدر از آیه نحس بودن و از احساس بدبختی نفرت دارید)

اون لحظه چه می کنید، همه سر بالا می برن می گن خدایا چه کنم ؟کمکم کن

اما نه خدا کمکتون نمی کنه انگاری اصلا خدایی تو این جا برای شما نیست باز می گید به خودتون کفر نگو،دلتون می خواد مثل همه آدما الان خونه خودتون شرکت خودتون

سر کاره خوتون یا تو اطاقتون بودید،فقط آسایش داشتید امنیت داشتید،نیگا می کنید این ور اون ورو ،یه مار داره از دور بهتون نزدیک می شه،واگه شما ترسو باشید که فقط باید بگریزید

و اگه نباشیدم هیچ چیزی برا رفع خطره خودتون ندارید،شما تک تنهایید مثل کویر چطور کویر می تونه این جو تحمل کنه ،شاید به خاطر اینکه پروازو لمس نکرده

یعنی خلقت شما این بوده که این طوری زندگی کنید و این طوری بمیرید، فکر کنید هنوز جونید ،چرا باید حروم شید، چرا کسی جوابه چرا های بی اندازه شما رو نمی ده

(یادمه یه بار به یکی از دوستام گفتم برای چی یکی باید معلول باشه و

گوشه خونه بیفته و یکی اونقده خوشبختی و رفاه آرامش فکری داشته باشه ؟

گفت خدا اونها رو می زاره خوشبختی خدا را برا درکه نعمت هاش درک کنند و قدر نعمتاشونو بدونند

اما حالا فکر می کنم می گم یکی رو خدا معلول می کنه تمم بدبختی ها رو بهش می ده چرا چون یکی شکرش کنه چون ما درس عبرت بگیریم ،این انصاف نیست ........ این مسلما حکمت خداوند نبوده پس چی بوده؟)،تصمیم می گیرید یه راهی پیدا کنید،اما نمی شه همه راهها سرابن (وای)

با طرزه رقت آوری تسلیم خداوند می شید چون دیگه خسته شدید ،دیگه متظره پوچید

حالا زندگی جدیدی رو شروع می کنید زندگی از رو ناچاری و منتظره درک مرگ می مونید

یه شعرو می خونید،بعد می گید کی می گه در نا امیدی بسی امیده

هر کی گفته گه خورده با دهنه بابا ننه اش ،گریه اتون می گیره اینقده زار می زنید تا اشکتون بند بیاد ،می خوابید فردا روزه جدیدیه،چقدر بده که روزهای بده شما تمومی ندارن

چقدر بده همه جا رو کویرو سیاهی گرفته،یه نوری فقط تو دلتونه با اسم مهر که چوبشو تو اون تاریکی مطلق می خورید،تنهاییتونو کویر درک می کنه،اشک می فهمه چی دارید این روزا می کشید،و مرگ تو ابهامه خلقتتون می آد سراغتون،حالا این شعر رو می خونید

ما سالهاست که مردیم اما خوبیش اینه که می تونید جیغ بزنید

می تونید با صدای بلند با خدا حرف بزنید بعد یاده تمومه نعمتهایی که داشتید و شکر نکردید بیفتید و برای همشون شکر کنید چرا وقتی چیزی رو داریم قدرشو نگاه نمی داریم

پس خوبیایی هم هست

بقول سهراب عزیز:

چشمها رو باید شست جور دیگر باید دید (برداشت کلی )

آیا تو این کویرم می تونید به فکر یه تفکر ناقصه مخ زنی باشید؟

چقدر سیا می نویسم نه؟ای کاش روزهایی خوبی داشتم تا فقط یه بار ازشون براتون می نوشتم !

(دلم می خواد کویرو نمی دیدم دلم می خواست کسی جوابه این چراهای بی مرز منو می داد )

در پناه او یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 22:13  توسط باربی | 

به اسم او

<<توجه توجه >>>

آقایون نخونند ***** آقایون نخونند *****خطر *خطر

اصوله مخ زنی خواهران

1_خواهران مخ زن توجه داشته باشند برای مخزنی مرداها باید این نکات را خوانده و عمل کنند

نخست در لحظه دیدار یک جنس نری که فراوان فراوان از او خواشتان آمده و بی نهاین دلتان می خواهد مخ او را از ریشه بزنید

نکته مهم اولین بر خورد قیافه است

و طریقه بر خورد ، خواهران گوش فرا دهند که یه خانوم محترم باید همیشه آرایشه ملایمی بر زنده صورت خود داشته باشد

و نه آرایش فجیع و هرزه گونه

متاسفانه ما در خیابان بعضی خواهر ها را می بینیم که از فاصله 10 متری کرم پودرشان معلوم است

ما مخ زنها نمی دانیم برای چه باید یک خواهر کرم پودر سفیدی

را بزانده پوست برنزه خود کند که از دور به چهرشان رنگ زننده و ضد مخزنیه طوسی بدهد

مخ زنهای عزیز توجه فرمایند که اصول صحیح مخزنی در شرط اول طبیعی جلوه کردن و زیبا جلوه کردن است شما نباید مخ زنی آشکارا داشته باشید که فرد مخ خورده همیشه در شک تردید اینکه شما با کس دیگر ی هستید بیفتد

و در مرحله دوم از این نکات یک، شما باید یک لبخند ملیح و خانومانه

در گوشه لبتان داشته باشید و حالته چشمانتان هم باید به طرزه زیبایی معصوم کنید که آقا در وهله اول به این نکته پی ببرد که شما چقدر معصوم هستید حتی اگر نباشید

اصلا نگران نباشید در اثر تمریناته مداوم این لبخندها و این نگاها

به خودی خود در درون شما جا باز می کند

خواهر ها توجه فرمایید که نباید بی خودی در گاراج را باز کنید و هی هرزه خنده بکنید

چون مردان از خانوم های جلف ذاتا بی زارن

خواهر ها باید یاد بگیرید که بی خودی نخندید و صر فا برای دل بردن طرفه مقابل لبخندای دوست داشتنی و زیبا تحویل یار دهید تا مخ او پنچر شود

نکته که قابله تکرار تا آخر بحثمان می باشد

این است که خونسردیتان را حفظ فر موده

2_ در مرحله دوم شما باید طاقچه بالا گذاشتن را یاد بگیرید

هر چه خودتان را درست اَن کنید برای مذکرات،بیشتر طرفتون میاد

( چی آره داداش ) قابله توجه خواهران کسخل عزیز که علاقه زیادی به زل زل نیگا کردن دارند و در افکار خود می پندارند که این شیوه صحیح درست مخ زنی است

باید بگویم نه آبجی

به مردا زیاد که رو می دهی از خودشون در می آیند و فکر می کنن چه خبر است

تا جای ممکن باید به طرف نگاه نکنید فقط چند نگاه معصوم برای تلیت کردن مخ کافیست

سعی کنید اعتماد به نفس خود را حفظ نموده و تا جای ممکن از وسوسه های شیطانی به دور باشید

و به یار نگاه نفرمایید

از  استاد مخ زن  عزیز روایت شده

باربی پسرا از دخترای که بهشون پا نده سنگین باشن خیلی خوششون می آد

ما از این حدیث گهر بار نتیجه می گیریم که نباید طوری وا نمود کنیم که طرف برامون مهمه و اینکه ما در حال جستجو برای یک مخ دیگر هستیم

3_ در مرحله سوم که اگر این موارد را با زیرکی و دانایی پست سر بزارید می رسیم به شماره دادن این قسمت بسیار حائزه اهمیت می باشد

شما نباید در مرحله اول و دوم شماره را قبول کنید گر چه دلتان قز قز بزند

تا فردا زبانتان اندازه شیلنگ دراز باشد که تو با زور باهام دوست شدی بعله !

شما باید وقتی یار بی تابانه بسویتان آمد با لبخندی ملیح حرفش را نادیده بگیرید

و در مرحله دوم با صدای نه به کلفتی مرغ و نه به نازکی یک جوجه

بگوید متاسفم من با کسی دوست نمی شم

بعد تو دلتون بنشنید تمامه دوست پسرهایی که داشتید و دارید و

خواهید داشت را بشمارید (خواهید داشت را جدی بگیرید )

و سعی کنید خندهتان نگیرد در همه حال شما باید سنگینی و وقارتان و خونسردیتان را حفظ کنید

و در مرحله وصال این مسله که بستگی به بر خورد قیافه و شیوه مخ زنی شما می باشد در این لحظه کسانی که باره اول است مخ زنی می کنند فکر خواهند کرد که مرغ از قفس پریده

ولی از آن جا که آقایون علاقیه زیادی به سگ ها دارن این برخورده سگ گونه را دارن که دنبال طرف راه بیفتند

این دفعه او ناامید به سوی شما می آید درست مثال سگ زوزه ای میکند

و شما خیلی ریلکس و بی اعتنا با لبخندی مسحور کننده

شماره را می گیرید و به شانس خود درود می فرستید

خواهران مخ زن گوش فرا دهند که نباید دست پای خود را گم کنند و

زیادی ذوق فرمایند

شما ها می توانید یا این شکل دوست پسرانی شایسته خود و خانواده خود داشته باشید

4_ در مرحله چهارم شما باید اندازه دهان خود لقمه بر دارید

نه خیلی از خود پایین تر و نه خیلی بالاتر

متاسفانه گنده گوزی زیاد عوارض فجیعی را به همراه دارد

5_ در مرحله پنجم عطری که استفاده می کنید ، سعی کنید

تا جای ممکن از عطر ملایم و خوش بویی استفاده کنید

قابله توجه خواهرانه بی خیال بعضی بوهای زننده که از 100 متری

بو از خودشان تولید می کنند می تواند این احساس را در طرفه مقابل زنده کند که شما می خواهید جلبه توجه کنید پس تا جای ممکن

از مخ زنی آماتور گونه به دور باشید

لطفا از عطر مشهد استفاده شود چون هم حالت معصومانه دارد هم بوی آقا را می دهد ( این گه نخوریدا )

6_ شیوه لباس پوشیدن است متاسفانه بعضی بانوان در این پندادرند

که با مانتوی بسیار تنگ و کوتاه و با شلوارک ها بسیار مخ زن می شوند

اما متاسفانه باید ذکر کنم که اگر پای سکسی این گه را بخورید

اگر می خواهید مخ زنی صحیح با آداب و شونات اسلامی و ایران گونه داشته باشید باید بسیار شیک و پیک و تمیز باشید

ماتنوهای برازنده تنتان و اندامتان تا آقا در توالتشان را خدایی نکرده

باز نکنند و متلک های سکسی نفرستند

البته شایان ذکر است که بعضی آقایون ذاتان کثیف گونه و هرزه انند

( بعضی به خدا )

و اشتیاقه فراوانی با این گونه بر خوردها و این گونه سخن ها دارند

شما باید دختر زیرکی باشید

و در این مواقع یه لنگه آبروهایتان را بالا نگاه داید و یکی را پایین و

حالته سرخی به خودتان بدهید

و تو دهنش بزنید

یا کاملا خانومانه به او بگویید من اهل این صحبتها نیستم عزیزم

می تونید کس دیگری رو برای این گونه رفتا ر انتخاب کنی و به حالت قهر بروید و تا سه چهار روز لبهاتان را به جلو به حالت قهر بگیرید

برای یک خانومه مخ زن این رفتار برازنده تر است

سعی کنید از رفتار های وحشی گونه بپرهیزید

نکته : قابله توجه خواهرانه آماتور متاسفانه بعضی موجودات نر بی نهایت بی شرف هستند

و نکات مخ زنی خودشان را کاملا مسلط

آنها بسیار زیرک عمل می کنند و اگر شما دختر په پهیی باشید

راحت از شما به طرزه چندش آوری سو استفاده می کنند

و به مراده دله کثیفشان می رسند

به همین خاطر این نکات را رعایت فرماید

1_دستتون رو بهشون ندید چون کم کم از دست شروع می شه

2_وقتی حرفایی خوشگل خوشگل زدند خر نشید نگید منو می خواد

چون مردها دورغ گوهایی حرفه ایی هستند

3_گفت دوستت دارم باور نکن البته گر مرحله اوله دوستی فرمودند

4_اگه می ترسی یه چاقو بزار کیفت چون به آدما نمی شه اعتماد کرد (نزنی نکشیش)

5_ مراقب باش جو نگیرتت

6_مثل بد بختا خودتو جلوه نده

7_ عرضشو نداری نرو سر قرار بدبخت می کنی خودتو آه نفرینت هم منو می گیرد جونم

بعله این گونه است

در مرحله بعدی مخ زنی

7_ در مرحله هفتم حتما گوشیتونو خاموش کنید چون پتتون رو آب می افته و آقا خواهند فهمید که شما دوست پسرانه دیگری هم دارید

یک خانوم مخزن موقعی مو فق است که دوست پسرانه زیادی داشته باشد و همشان هم او را دوست داشته باشند

پس اگر روزی گوشیتون کناره یار زنگ فرمود

جواب ندهید و اگر از شما پرسیدن کیست بگویید

یک پسره است گیر داده که با شما دوست شود

و اگر او مایل بود ک حالش را بگیرد بگویید شما در حد آن نیستسد

بگویید تو تنها پسری هستی که من برایش وقت می گذارم

همیشه حالت اَن بودن را حفظ کنید

او نباید پی ببرد که شما دوستانه دیگری هم دارید

بدین روش شما می توانید بعد از ازدواج هم دوست پسر را دارا باشید

البت این بنا با خصلت شما می باشد

8_شما باید در حد یک خانوم شیطنت داشته باشید ولی نه سرتق گونه ایی که در برخورد با شما بمانند سعی کنید که از شیطنتایی بی مورد بپرهیزید شما می توانید این شیطنت را با دوست پسر نه چندان فابریکه خود ارائه دهید

9_در مرحله نهم اگر آقا را با یار دیگر دیدید نباید شوکه شوید چون مردان موجوداتی خیانت کارن پس این امر طبیعی است و فکر نکنید این مرد مخش خورده نشده چه بسا مجوداته نری وجود دارند که بسیار مارمولکن و در این صورت شما باید موجودی از او تیز تر باشید

10_ در مرحله دهم و مرحله آخرین اگر طرفه شما بسی خر و ترک گونه بود و در پاره مسائل با شما جدل کرد شما باید فقط به لبخند اکتفا کنید

شما می توانید در دل مادر و خواهرش را سرویس کنید

و اگر طرف مقابل پرو تر شد شما می توانید به یک متاسفم اکتفا کنید اما اگر خاک بر سر بودید و دوستش داشتید و حرصتان گرفت

می توانید تمام اون حرفایی که این مدت بخاطر مسائل زیبایه مخ زنی رعایت کرده بودید روش بریزید

توجه فرمایید بهترین فحشی که می تواند طرف را کفری کند فحش مادر است

شما می توانید چشمای خود را بسته و او را فحش باران کنید

و بعد باز یه لبخند مخ زنانه به او بدهید و بگذاریذ او هم بدهد

و بعد با کلمات آخی او را خورد خا کشیر کنید و به او بگوید که یه دامپزشک او را خوب خواهد کرد

آری اگر یه مخ زن حر فه ایی باشید می توانید حسابی لج آقا را در بیارید در این مواقع بعضی آقایان دست بزن دارن و به سوی تو

حمله ور خواهند شد در این مواقع کفش خود را در آورده و جیغ زنان فرار می کنید چون بد جوری گند بالا آوردید

تا 1 ساعت یک مخ زنه واقعی خود را ملامت می کند که چرا چگونه شد و این گونه تر زده اما با خود این شعر را زمزمه کنید

این خر نشد خر دگر پالان کنم رنگ دگر

بعله اما نگران نباشید مردانه خری نیز هستند که به فاجعه اسفناکه ازدواج تن می دهند

در این میان مراقب باشید مخ خودتان زده نشود

چون تابع احساسات بودن برای هر خواهری موجبه شکستهای

مخ زنی شدید می شود

در این میان هیچ وقت برایش زنگ نزنید چون پوله تلفنتان زیاد می آید

و اگر زبانم لال بابا پرنت را بکشد بد بخت می شوید

بعد مجبور می شوی 1 هفته مخ یارت را بخوری :))))))))))))))))

خوب عزیزان تا پاورقی دیگری از درسهای شیرینه باربی مخ زن

همه شما را به خدای منان می سپارم

و برای همیتان آرزوی دوست پسرانی شایسته و زیبا و با اخلاق و یک شوهر خرفت پول دار می کنم

امیدوارم تو صیه های من را جدی بگیرید به هر حال با تمرین مداوم و با شکستهای مداوم می توانید ملاجه معیوب خلقت خداوند را داشته باشید

فقط یادتان باشد زیادی تر نزنید ( آخه بگو تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره  )

(این سخنانم برای خانومانی بود که فقط شوور می خواند )

راستش برام خیلی جالب بود آدمی رو بیبینم که همه زندگیش ازدواج و با یک دوست پسر باشه ( از تمامیه آقایون معضرت می خوان )

...............................در پناه او یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 0:13  توسط باربی | 

به اسم او

هوا سرده ،بوی مرگ ازش می آد( آره چه تلخ کردی هوا رو )نکنه چسیدم مینو ،مینووو

چقدر سردمه ( همیشه سر مایی بودی )

داد می زنم اینجا کسی تو این آسمون بلند صدامو نمی شنوه (همیشه آیه نحسی)

جیغ می زنم( از 4 سالگی به بعد جیغ نزده بودیا با خدام دعوا داری )

آروم باش ، هشه باربی(نههههههههههههههههههههههههههههه)

یه روز همه چی تموم می شه ( آخ باربی بهت چی بگم )

چقدر امشب خستم ،پاهام درد می گیره( نکن با خودت این کارو )

تموم بدنم می لرزه (هی هی )

با توام،پاشو این جسمو بزار کنار برو (دینگ، دینگ)

منتظرتم

اون منتظر منه ( می دونم داری می ری )

نیگا تو باید تو یه کالبد دیگه زندگی کنی ( اینا را تازه یاد گرفتی هی قر قره نکن )

به اندازه کافی تاوان کالبده قبلیتو دادی ( خلقتت هنوز تموم نشده زود قضاوت نکن )

لعنت بر آدمی که قبل من زندگی میکرد( خودت بودی ، خلقت تو  )

می رم جلو آیینه این اشکا از چشمای من می آد( بعد قرنا آرایش چش کردیا )

گوله،گوله هر وقت داردام زیاده (ماله همه زیاده )

می بینم داره بر خودش می آد( لوس )

ایست ....( چه ابتکاری )

چقدر زر زرو شدی باربی( تازگیا شدیا هر گهی خواستی خوردی بهت حرف نزدم فکر کردی می فهمی اما دیدی هنوز خری )

فدت فدت گریه می کنی ( اه باربی حالمو بهم زدی )

اگه بخوام باز ببینم باید فمینیسم بشم ( این نبود )

چرا دارم خودمو اذیت می کنم ( عادت کردی به غم آره جونم )

این دندونه کرم زده رو بکن بنداز( بس کن )

کویر این دندونا همه کرم زدست ( بخند این تنها زیبایی احیای توهه )

همه شوبکنم با چی غذا بخورم( هنوز نکندی بد خیال نباش )

هنوز جلو آینه ایی( داری نیگا می کنی چه لاغر شدی )

باربی 6 ماه پیشم گفتی زود می میرم( از دستت راحت می شم هیچ وقت حرف گو ش نمی کردی )

احسان من 1 هفته بیشتر زنده نیستم( سرتق )

خود من رهایی رو تو مر گ می بینه اینجا خفقانه( همه چی درست می شه داد نزن نگو نه )

اینجا زنده بگور شدنه (صبر و باز هم نگو نداری تا وقتی می گی ها داری )

باربی فراموش می شی ( باربی این کلمه راحتی نیست )

این همه رو زجر می ده ( تو وسعتشو نمی فهمی آخه جونم )

ای کاش زجر ها این بود( زجر های کشنده تر هم هست )

ای کاش قلب ها برای تپیدن نمی زد بجاش سرمون می زد تا یاد بیاره

فاصله صدای عشق نیست صدای زوزه آوریه ( تو کار خدام فضولی باربی تو متعادل نبودی )

که پر پرواز می خواد ( باربی می دونم می ری )

باربی ( چه خاطره بی خودی )

یه جک بگم بهت

یه روز وانت گلابی ها رو داشتن از ده می آوردن

یه گلابی می افته پایین

هر چی می دوه به وانته نمی رسه

با غصه نا امید می گه

گلابیا گلابیا خداحافظ یا به قول من خداظظ (بدبین شدی به تمومه مردا )

خداحافظی باربی( چه قدر این خداحافظی رو دوست می داشتی )

انیگما باد می خوره صورتت ( کمتر این آهنگ مسحور کننده رو گوش بده)

روح پر از آرامش من

تنها شده بودم کجایی(خدا باهات بود من من من خودت )

باربی اومدم بریم همین سرای خاموشانی که می خواستی بیایی

(فراموش می شه با لحظه ها یاد کسانی که می زیستن یا

بهشون فکر نمی کنیم )

کسانی که منو می شناختن و دوستم داشتن ( مگه کسی بود دوستت نداشته باشه ، ای سرتق )

همه 5 6، روح بودن ( دیدمشون زیبان، تو یا این تفکر محدودت چه دوستاس نازی داریا )

حالا همشونو دیدم

من خیلی زود باید برم ( می دونم ، نه بقیه رو تا اینجا )

دلم می خواست براتون می نوشتم ( از بس احمقی مگه دفتر خاطراتته )

یه چند متن یاد گاری ( یادته یه بار رو شنا نوشنی تو و گلابی )

تخ صدای خورد تر شدنه قلبم بود تو هم !!!!!( صدای حماقتت بود )

زجه نزن ( من ازت خسته شدم حرف گوش نمی دی مامان بزرگ راست می گه، خود سری، لجبازی ،یه دنده ،قدو و جسور و بلند پرواز ای خاک تو سرت )بتو چه

کفش هایم کو؟چه کسی صدا زد سهراب ( عشقت به سهرابم باعث نشد یه چیز لاقل از اون یاد بگیری )آدم نشدما

در پناه کسی که من عاشقشم خداوند( اینو شانس آوردم )

(خداحافظی باربی )

زیبا ترین خدا حافظی که شنیدی

( تخلیه شدی یا باید باز نق بزنی )

خدایا منو ببخش (همیشه سگ می شی اینطوریی آخرشم به گه خوردن می افتی )

(خجالتم نمی کشی همه فهمیدن تو خری )

دنیا طویله است بی شمار خر دارد من خر تو خر ما خر پش اگر روزی

کسی به تو گفت خر ناراحت نشو چون خری به خری گفت خر

(خودتی )

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 2:3  توسط باربی | 

به اسم او

خیره می شم به صفحه مانیتورم

می رم به فرانسوی چیزهای

می رم تا خودم

باید یه کم فکرهامو با خودمو انسجام بدم

زیادی دارن ول می گردن

اشتیاق زیادی به چرا پیدا کردم

باز خیره می شم به صفحه مانیتورم احساس می کنم پلک نمی زنم

تموم دورهایه زندگی دارن می آن

چرا یادم نیست مو قعی که مامان رفت

هر چی جستجوش می کنم

3 سالم بود درکش می کنم یه بچه یه کو چولوی بی پناه

می فهم می خواد بره

همه چی تمو م می شه چرا بقیه اشو نمی بینم

باید امروز مدیتیشن کنم

چشمامو می بندم

دارم می بینم

چقدر واضح

چقدر روشن

یه ترس پشتشه مامان نرو، نرو

چرا حرف نمی زنم

با بغض، درک مسئله ای که یه بچه 3 ساله نمی فهمه

سکسکم گرفته

ما مان ،مامان

این زن مادرمه منه، آره

رفت ...........................!

برا همیشه و کلمه مادر برام تموم شد

بابا می آد بغلش می کنم( 1 ساعت) گریه می کنم

برا اولین بارو آخرین بار خودم می رم بغل بابا دیگه هیچ وقت بغل هیچ کس نرفتم

انگار همه چی تموم می شه می دوم می رم پشت خونمون اونجا تو باغ

گریه می کنم

3 سالمه

آخی

دلم برا خودم می سوزه، بازی می کنیم

مثل همیشه من چشم می بندم می گم: منم می خوام قایم شم دختر عمه هام می دون به ماماناشون می گن

گریه می کنن

فقط باربی باید چش بزاره انگاره یه حقیقته

با خودم فکر میکنم چقدر بچه ننه ان

مامان بزرگ می آد بزارید

باربی هم بره قایم شه چه اون لحظه خودمو می گیرم

باز چش می زارم همشونو زودی پیدا می کنم

می دوم می خندم

چه خوب بود هیچی نمی فهمیدم

پسر عمم می آد باربی می خوای بزرگ شدی با کی ازدواج کنی، می خندم

عروسی

از اونایی که طور طورین ، سفیده

4 سالمه اونجا

آره باربی از اونا

عمم می آد باربی بزرگ شدی عروس خوشگلی می شیا

می خندم

پسر عمم با بدجنسی نیگام می کنه

می گه باربی تو چرا همیشه اینطوری می خندی

نیگاش می کنم

بهش خیره می شم

دهنمو براش کج می کنم

می گم مگه به فضولاش چه ،اینو تازه از الی یاد گرفته بودم

عمم می آد دختره بی حیا

بزار بابات بیاد، از تر س اومدن بابا و داد کشیدنش گریه ام می گیره

اما جلو شون اشکم نمی ریزه

طبق معمول همیشه زود تر از اشکام فرتقم می آد

د ما غمو می کشم بالا می گم بیاد

جیغ می زنم

چرا همه زورشون به من می رسه ،می رم پیش مامان بزرگ چغلی می کنم

می ره دعواشون می کنه

بابا می آد باربی بیا بریم می خوام عکس بگیرم ازت

روسری سرت کن نه من از روسری خوشم نمی آد از اولشم از حجاب متنفر بودم

باشه بیا

اون موقعها هم با اکراه باهاشو بیرون می رفتم

6 سالمه یه خانومه مهربون تو مشهد همیشه منو می بره پیشه خودش سرمو شونه می کنه

ازش خو شم می آد

عمم می گه دوست داری مامانت بشه

نه من که مامان ندارم، بهم یاد دادن، ندارم مرده !!

می آیم خونه مامان بزرگ اینا می خوان برن برا بابا عقد کنون

منم ببرید نه ما می خوایم بریم برات شکلات بگیریم نه دروغ می گید می خواید برید عروسی بابا

عروسیه چه ذوقی برا دیدن عروس برای بوق زدن

برا طو طوری عروس، نمی زارید بیام، نه نه عروسی چیه

آره با با عروسی می کنه من می دونم

چی می فهمیدم

تموم ذوقم اسباب بازیام بود و رقابتی که با پسر عموهام سر بالا رفتن از درخت داشتم

آخه من می ترسیدم اما اونا می رفتن بالاش و منو مسخره می کردن تا یه روز اینقده گریه کردم با خودم گفتم من می تونم ،رفتم بالای درخت چقدر می ترسیدم بدنم داشت می لرزید نکنه بیفتم زمین

بالاش که رسیدم امین امین بیا منو ببین ،چه ذوقی انگاره کوه اورستو فتح کردم

من تو نستم

حالا نمی تونستم بیام پایین آورتتم پایین

شبش امین گفت باربی ما پسرا می تونیم سرپایی بشاشیم اما شما دخترا نمی تونید گفنم نخیرم آقا ما هم می تونیم

منم شلوارمو دار آوردم شروع کردم به شاشیدن

چقدر مامان بزرگ دعوام کرد

بابا رو بعد 1 ماه دیدم چه عروسکه نازی برام آورده بود ندادم دستم گفتن خراب می کنی با چه حسرتی عروسکمو نیگا می کردم قدم نمی رسید برم رو طاقچه برش دارم

آره همشو می بینم آرزوی یه بچه 4 ، 5 ساله رو

زود رد می شن،باز صدای زوزه اونو می شنوم

این کیه چرا ناله می کنه

دارم می بینم ترسامو ، وای

مثل همیشه ترس باهامه ترس از دست دان هیچ کس

مدرسه رفتنمو دوستامو خانوم مونو همه رو محبوبه میترا مشقامو

دست خطامو چقدر کوچولو بودم

مثل مادر مرده ها به خاطره نمره 14 چه کتکی عمه ام بهم زد

الان به خاطر اینکه عروسه اون پسره ریقوش بشم چه قربون صداقم می ره،چرا الان برام مهم نیست

یادم می آد جز کینه که از بابام دارم از هیچ کس کینه بر نمی دارم

اوه،اون پاتریکه اون شب خونمون سومه راهنمایی بودم چقدر دلم می خواست می دیدمش

دعام این بود یه بار تا آخر زندگیم باز ببینمش اما اونو ترورش کردن

پاتریک

اون شب داشتم کتاب می خوندم 2 شب بود اومده بود خونمون

چقدر چیزا ازش یاد گرفتم

اون حرف می زد من می خندیدم

چی می دونستم ؟

واقعا من چرا همیشه بی دلیل می خندم ؟!

همیشه وقتی می خندم بابا میگه خنده تو گریه داره نیگاش می کنم

چقدر باختست !!!!!!!! تنها کسی که تو خنده من گریه می بینه

پاتریک چرا می ری؟نرو نمی ترسی می خوای بمیری

باربی

زندگی این دنیا یه روزانست یه دریچه است برا دیدن اون دنیایی که ما بهش تعلق داریم من می میرم اماباز منو احساس مکنی تو یه کالبد دیگه تو یه چشمای دیگه

گریه می کنم گل رز رو پر پر می کنه

یه نگاه معنی دار بهم می کنه

می گه باربی چقدر تو کوچولویی

نخیر من رفتم تو 16 سال

ای کاش می تونستم بزرگ شدنتو ببینم

پاتریک تو خیلی خری

من دوست داشتم می موندی

من عاشق شدم پاتریک عاشق اون

گفت یادته بهت گفتم باربی وقتی جلو دوستات می گفتی هیچ وقت هیچ مردی تو زندگی من وجود نخواهد داشت

گفتم باربی چشمات دروغ ابلهانه می گه

پاتریک :باربی عشقو دیگه فدای قدیتت نکنیا

پاتریک من هیچ وقت بهش نمی گم

بابا داره اینم طلاق می ده

می رم مدرسه بچه ها بهم می گن به بابات بگوبیاد ما رو هم بگیره

می گم اتفاقا تو رو در نظر دارم

وای چقدر خورد شدم

چفدر سختی کشیدم عاشق شدم بهش نگفتم می پرستید مش

اندازه خدا دوستش داشتم

باربی به چی فکر می کنی

هیچی ،داشتم،داشتم بهش فکر می کردم چه خوب بود بیشتر خونه ما می موندن چقد چشماشو دوست داشتم چقدر نذرو نیاز کرده بودم

ای کاش این احساس قشنگه عشق برا یه کس دیگه می شد ای کاش بازم یه بار دیگه می تونستم این احساسو لمس کنم حتی وقتی می دیدمش هم نمی تونستم درکش کنم !

باربی مگه می شه آدم به هیچم فکر کنه

آره چرا نمی شه چقدر سئوال می پرسی اه

زیر لب می گه بعضی وقتا احساس می کنم تو هیچ احساسی نداری

وای بهم می گه دوستت دارم اون شبی بارون می اومد

باربی تو چی :نه ، این نه از کجا اومد خدایا

بهمونی که می خواستم رسیده بودم با هم خیلی فرق داشتیم

بابا راضی نمی شد

همه دخترای فامیل تو خماریش بودن

یه بار دیگه باید می گفت اما اون خیلی مغرور بود، رفت

باربی چرا نمی تونم ازت متنفر بشم ،

نیگاش می کنم بهش می خندم ، می دونم حالا حالا نمی آد

بزار حالت چشماش تو یادم بمونه

دیگه نمی بینمش

باربی واقعا منو نمی خوای، نه راه منو تو خیلی فرق داره!! برو، ای خاک تو سرت بگو دیگه دوستش داری

راه من چی بود

این بود که نمی تونستم به هیچ کی تکیه کنم

هیچ کی رو تو زندگیم برا تکیه نمی دیدم برا زندگی نمی دیدم همه یه مشت آدمی که از خودم ضعیف تر بودن

اما خودشونو خوب بلد بودن ان کنن

دیگه می فهمم

دیگه احساس دورش تموم می شه تا کویر

کویر و کویر

چقدر می ترسم یکی تو غروب منتظرمه باید باهاش برم اونجا دیگه غم، ترس نیست

خستم

می خوابم

اون کی بود تو غروب منتظر منه

اون کیه تو گوشم حرف می زنه

چقدر فرق کردم این همه غم هایی که نصفشم نوشتم من کشیدم

راستی اولین شعری که یاد گرفتم 5 سالم بود

گنجشککه اشی مشی لبه حوض ما بشین برف می اد گلوله می شی بارون می اد تو خیس می شی

می افتی تو حوضه نقاشی از 5 سالگی تا 7 سالگی می خوندمش تا اون شب وقت تلویزیون تو برنامه کودک جغدرو تو این کارتونه نشون داد

تا صبح نخوابیدم تب لرز کرده بودم فکر می کردم منو می خوره

چقدر برا خودم زحمت کشیدم

چقدر الانم دارم خوده نا خداگامو درست می کنم

چقدر عوض شدم اما هنوز خصلتای بچگیامو دارم

زود تر از اشکام فرتقم می آد هیچ وقت دستمال کاغذی ندارم

هیچ وقت جلو کسی گریه نمی کنم هنوز بی خودی می خندم

هنوز گنگ آدما رو می بینم

خودم این متنو خوندم دلم برا این بچه کوچولو سوخت اما حالا دلم هیچ وقت برا خودم نمی سوزه خلقتی که کامل بود اما فرصتشو یه سری آدمای آدمای چی، هیچ کلمه ای براش پیدا می شه ....!

این من بودم

آره این barbie _khanom

لبتون شاد دلتون پر مهر در پناه عشق ابدی

یا حق

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 23:54  توسط باربی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

پاییز دوست داشتنی
اصول
فرهمند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
آرشیو موضوعی
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,,
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,,
پیوندها
...>>رهایی...فرهمند <<...
بامداد زندی
زن نوشت
مخ زن *هوم هوم*
سروش در لابیرنتش
لات بی سر پای اینترنتی
قارچ کوکی
میمونه بی مغز
آلیس در شگفت زار
این اسی عاشقه
..××..پاییز..××..
...چه می دونم
نوشی و جوجه هایش
crazy . فوق العاده
کرم دندون
**زیتون نازنینم** z8un.com
ساحل افتاده
ananita این خانوم دکی هست
امشاسپندان
این یک زن است
تب 40 درجه
دلتنگستان
سیاه مثل مرگ
روایت زندگی تخم سگی ما
آشغال
2زد
>>باورهای خیس یک مرده <<
عباس معروفی عزیز
deep_side
با گنجی تا رهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM