![]() |
![]() |
|
|
به اسم او یه زمانی خونوادم بخاطر آرایش بهم گیر می دادن الاخصوص بابا می دونید اون موقعها آخرته آرایشو می کردم اما حالا یکی دو ساله اصلا هیچی نمی گن از پارسال آریشم کم و کمتر شده الان احساس می کنم بدون آرایش خودمم نمی گم آرایش زیبای صورته تمیزیه یه خانومه اما یه پوست سفید صاف چرا باید کرم بزنه حرفم اینه که هر چی محدود تر می شی و هر چی بخوان محدودترت کنن بدتر می کنی این اشتباهه که فکر می کنن با محدود کردن می تونن جلوی خیلی چیزا رو بگیرن یه دوست داشتم ازدواج کرده بود شوهرش طبقه تعصباته وحشیانش دلش می خواست خانومش پیش همه روسری سر کنه می دونید تا شوهرش می رفت یلدا دیگه یه یلدای دیگه می شد چقدر بده که آدم از خودش دور شه چقدر بده که بخوان خصلت و غریزه ای مستقل بودن خود بودنو از یه آدمی بگیری چرا زور چرا زور چرا زور و حالا جمعش می کنم برا خوشگله علیه سلام فکر می کنه با این محدودیتا کابینشو حفظ می کنه و فساد ها رو جمع می کنه وهمه چی بخیرو خو شی تموم می شه دیگه نمی گه آدمی تو یه چار دیواریه می تونه خیلی کارا بکنه مثل ................. بزارید مردم خو دشونو پیدا کنن اسلام دین زور نیست دینه عشقه اینا همه فاشیستن !!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 19:50 توسط باربی |
|
|
به نام بخشاینده مهربان دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار ، تو این سکوت ، چه بی صدا ، نفس ،نفس از این نامهربونی ها دارم از این غصه می میرم رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم حالا تا ته سکوت زار می زنی خدایا چقدر تحمل بعضی چیزا کشنداست و ......................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 19:21 توسط باربی |
|
|
به اسم او می خوام کارای امروزمو بنویسم شاید براتون جالب نباشه اما از وقتی که دفتر یاداشتمو یکی خونده دیگه حس نو شتن توشو ندارم می نو یسم اینجا جماعتی بخونن که فقط اندازه تایپا منو می شناسن ولی از آدمایی که همیشه با منن بیشتر می شناسن لاقل خیلی چیزا...... صبح ساعت 10.30 از خواب بیدار شدم از بس شبا دیر می خوابم فکر کنم البته دیشب زود خوابیدم ساعت 3 بود طبق معموله همیشه صبحو نه نمی خورم فکر کنم تو این 21 سال من 4 دفعه صبحونه خورده باشم که حتما هم جو گرفته بوده منو :)) مامان بزرگ مریضه مثل همیشه قلبش درد می کنه و لالا کرده مجبورم برنجو من درست کنم از کار خونه متنفرم الاخصوص برنج آبکش اه اه خوراکم آماده می کنم ساعت باید 12 می شد بابابزرگ مامان بزرگ عادتشونه زود غذا بخورن میام با کامپیوتر مثل همیشه مو زیک آخه من عاشق موزیکم تنها چیزی که هیچ وقت نه برام تکراری می شه نه ازش خسته می شم می رم با خودم تو فکر چه خوب بود منم یه چیزی بلد بودم بزنم حیف بابا نزاشت چند سال پیش یکی از دوستای خونوادگیم بهم گفت شما پیانو کار می کنید گفتم نه گفت دستاتون مثل موزیسیاناست تو دلم گفت ای به خشکی شانس اون وقتا بچه بودم شو ره همه چی رو داشتم پذیرفتن مسائل برام سخت بود آخه من همیشه برای چیزی که دوست دارم تا آخرین نفس سعیمو می کنم بگذاریم آره تا ساعت 12.30 آهنگ گوش می کنم گوشی زنگ می زنه صنم باربی پاشو بریم بپرسیم نتایجه پودمانی اومده و یه سر موسسه بزنیم باشه آماده می شم می ریم تو راه بابا می گه اگه گشت به خاطره سرو وضعتون گرفتتون دختر من نیستیا جالب اینجاست که من همیشه فکر می کنم دختر هیچ کس نیستم و همه اینا یه جماعت فضولن که می خوان تو کارای من فضولی کنن اه اه از کسی که تو کارام فضولی کنه اصلا خوشم نمی اه اه بابا من دلم می خواد این طوری برم بیرون به کسی چه ،هر آدمی مختاره به سلیقه خودش بگرده و هر کاری کنه !! آقا احمدی نجات جون نیومده داره گیرشو می ده اه اه واقعا مشکل ما همینه مانتو کوتاهو شلوار کوتاه اونم تو این هوای گرم همینام زیادیه به نظر من ما هیچی از پسرا کمتر نداریم هیچ بیشترم داریم ::) بی خیال بگزاریم و وارد سیاسته کثیف ایران و آخوندا نشیم می ریم نتایج نیومده آخر مرداد می آد و منم قبول نمی شم با این معدل تخمی :)) استادم مثل همیشه می گه می خنده یاد بچه های معصوم کو چولو می افتام یه زمانی می رفتم پیشش از خودم می گفت اما الان از خودمم با خودم نمی گم حوصله هیچ چیزیو ندارم صنم تو راه با آب تاب داره از کاراش می گه اصلا برام جالب نیست نمی دونم چرا یه هویی اینقده اخلاقم گه شده اینقه که خودمم احساسش می کنم حوصله هیچ کس ندارم حتی استاد خودم برا خودم موندم !! آخه من استادمو خیلی دوست می دارم تنها کسی بو که هیچ وقت پیشش خسته نمی شدم و همیشه حرف کم می آوردم می آم خونه حوصله ول گردی رو ندارم جدیدا احساس می کنم بی جهت می آم بیرون شبیه سگای ول می شم :)) خونه مامان بزرگ اینا دارن غذا می خورن اما حس خوردن طبق معمول توم نیست باز مامان بزرگ قر قر می کنه که حسرت به دلمون موند یه بار باهات غذا بخوریم می خندم می گم آخه من کیم که حسرتشو می خوری غذاتو بخوری بهتره خودمم تعجب می کنم من با این غذا هایی کمی که استفاده می کنم چطوری زنده می مونم، باز و باز موزیک نصفه کتابی که باقی مونده رو می خونم و یه ذره زبان بعد ناهار چقدر امروز روزه آرومیه یه چیزی کمه ولی آره مدیتیشن بعد نهار مدیتیشن می کنم یه در می بینم یه در قدیمی خسته می شم می گیرم باز می خوابم دلم برا یه روح تنگ می شه یه روح خنک یه روح پر آرامش الان ساعت 5 می شه گشنمه داروهامو نمی خورم حساسیته پوستی پاهامو دستام پوست پوست می شه دکتره هم 4 تا ویتامین نوشته یکیش به درد بخوره :)) مزشون خیلی گنده مهمونی دعواتیم اما حسش نیست پس نمی رم دلم برا مامانم تنگ شده مامان بزرگ بیرون نشسته مثل همیشه ،برم پیشش بر عکس من تنهایی آزارش می ده اینم من تا ساعت 5 شبا رو نمی نویسم چون عاشق شابامم نمی تونم حس پر آرامشو پر شو ر نشاطمو رو متن بیارم آره منو تنهاییم فقط با شب با هیچ چند وقت می خوام استراحت روحی کنم و حتی شبامو نیم ساعتشم با حرف زدن از دست ندم تا گردش روزگار ،جالب اینه که هنوز دلم برای خیلیا تنگ می شه آخر به خودم یاد دادم می شه دوست داشت دیگرانو ولی بهشون فکر نکرد و من هنوز کورسوهای احساس رو لمس می کنم وای مینو فردا می آد دلم برا اونم یه ذره شده :)) شاد باشید و قلبایی پر از مهر در پناه او یا حق باربی مرداد 84
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 19:8 توسط باربی |
|
|
به اسم او تا حالا چشمای گربه رو تو تاریکی دیدید تا حالا بهش دقت کردید تو تاریکی مطلق بهتون زل بزنه حتی پلک نزنه مجذوب کنندست تعریف زیبایی خیره کننده ای که حتی نمی تونید پلک بزنید دلم حواس حافظ کرده از اون مو قعی که نمی خونمش کتابشم گم شده بریم سراغ سهراب و تقدیم به کو یر دل من : می رفتیم و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیا راهی بود از ما تا گل هیچ مرگی در دامنه ها ، ابری سر کوه، مرغان لب زيست و مي خوانديم بی تو دری بود به برون ،و نگاهی به کران ، و صدایی به کویر می رفتیم ، خاک از ما می ترسید ، و زمان بر سر ما می بارید خندیدیم:ورطه پرید از خواب ، و نهان ها آوایی افشاندند ما خاموش، و بیابان نگران،و افق یک رشته نگاه بنشستیم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهایی، و زمین ها پر خواب خوابیدیم. می گویند: دستی در خواب گلی می چیند <<در پناه او یا حق >> |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 21:43 توسط باربی |
|
|
به اسم او خدایا می ترسم اینقده بزرگی که می ترسم حتما خلقت ما هم همین بوده وقتی ناله می زنه خدایا می ترسم نیگات می کنم وای خدایا صد بار می گم وای خدایا اشکام می ریزه یکمی تحملش می کنم صبر صبر صبر چه خوب بود وقتی اشک می ریزی آب دماغی نبود که همش فن فن کنی ای خدا واسه نا شکریم منو ببخش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 23:20 توسط باربی |
|
|
به اسم او می خوام برم حس نو شتن توم نیست ، ذهنم پریشونه ، یه عالمه حرف دارم بنویسم اما دیونم احساس می کنم دلم از الان داره واسه عمو اصول تنگ می شه بهم می گن غمگین می نو یسی چطور ممکنه دختر شیطونی که همش در حاله سربه سر گذاشتنه پسراست همش می گه می خنده اینقدر غمگین بنویسه آخه واسه دلم می نو یسم دیشب یکی بر گشت بهم گفت تو اصلا دل نداری تو سنگ دل ترین دختری هستی که باهاش رو به رو شدم و من فقط خندیدم اما خیلی سالا پیش یکی به من گفت باربی تو مثل گل رز می مونی گل رز صورتی همه دوست دارن ماله اونا بشی اما تو ماله ساقتی ماله ریشاتی ماله زیبایی هستی ماله آرامش هستی بعد گل رز رو همشو پر پر کردو خندید گفت دیگه گریه نکنیا 2 ماه بعد خبر آوردن ترور شده و....... آره من با چشمه باز تی ام می کنم شبا خوابم نمی بره اما نه مثل جغد مقل عاشق شب شدها جدیدا هر چی خواب می بینم همشو درست می بینم قا صدکا خبر آوردن می خوام برم یه چیزی اینجا کمه شاید تلخی شاید تلخی شاید تلخی آخ آخ یه چیزی ته دلته مثل مو ج شنا می کنه این غمو با هیچی نمی شه شستش حتی وایتکس در پناه او باشید یا حق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 23:15 توسط باربی |
|
|
به اسم او با خودم فکر می کنم اما نمی دونم به چی، شاید فکرام زیاد شده و دیگه سرم نمی کشه، شاید دیگه برام چیزی مهم نیست تا حالا شده ته ته وجودتونو ببینید ته ته که هنوز آک بنده خیلی خنده داره نه ؟!! اما برای من سو ختس خاکستره نیگا می کنم به آدما منم آدمم پس چرا من مرگو می تونم با لذت بی وصفی درک کنم حتی باهاش آروم شم چرا وقتی حرفش می شه همه می ترسن سایه اش به زندگی منه اما ای کاش برای خودم بود وقتی ته چشمای آدمایی که می خوام بمیرنو نیگا می کنم دلم می خواست این دنیا رو می زاشتم می رفتم چرا می گن تو واسه مردن بچه ایی آخه خدایا ته آرامشه زندگیه من تویی نمی دونی چقدر دلم می خواست می اومدم پیشت جایی که هیچ کس نباشه فقط منو تو، منو تو تموم شدم دیگه نمی خوام ببینم بخدا این یکی رو تحمل ندارم وقتی نیگاشو به من میده نمی دونی با خودم می گم من این دنیا رو نمی خوام همه روزای خوبم واسه اون من برم چرا اون خدایا یهو نبریش ای خدا ای خدا ای خدا همه چی رفته ز دستم بسه دنیا دیگه بسه شکر کسی در باد می گرید و من صدای گام های او را می شنوم که آهسته قدم بر می داشت او امشب می میرد بزن سرود آزادی را هی هی هی هی هی در پناه او باشید یا حق یا حق یا حق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 22:0 توسط باربی |
|
|
به اسم او دلم امروز گرفته می خواست غروب بود می دونید من عاشقه غروبم اون احساسه آرامشش دلم می خواد با صدای بلند گریه کنم اما دیگه چشمام برا گریه کردن خسته اس دلم می خواد داد بزنم اما گلوم برا داد کشیدن می شکنه این صدای قلبته نه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 22:47 توسط باربی |
|
|
به اسم او بودن يا نبودن چقدر بده كه آدم بينه بودن و نبودن يه كودوموانتخاب كنه بعضي وقتا با خودم فكر مي كنم اگه يه روز به من بگن هستي ولي مي خواي بري چي كار بايد بكنم؟!!! چقدربده آدم با عقل و احساسش در گير بشه مي دونم آخر عقلم مي بره حالا مي رسيم به تنهايي چقدر بده يكي پاشو بزاره تو جفت پاهاي تنهايت بعد بگه مي خواد بره نمي توني داد بزني بگي تو تنها كس تنهاييم بودي همه سر دردام واسه حل شدنت بود اما تو كه نفهميدي دلمم می خواد هیچ وقت نفهمی حالا با خودت فكر مي كني ديگه وقتشه جز جز بدنتم هم بدي داره مي ره باز مي موني تو بودنو نبودن دلت مي گه دو ستش داري آخه خيلي كو چولوهه اما از تو بزرگ تره اما چرا تو !!!! باز مي موني نفس مي كشي يه چيزي ته گلوتو فشار مي ده فكر كنم بغض كردي نه نه اين دفعه يه صدايي بهت مي گه تو رو خدا باربي اشك نريزیا يه احساسه قشنگيه وقتي ديگه بزگ مي شي مي فهمي اما ای کاش کوچولو بودم ديگه بايد فهميد مو قع لمس كردنه احساسا گذشته..... چقدر بده كه باربي تو سنگ شدي كوير شدي آره ديگه بايد رفت به قول سهراب عزيز: پشت دريا ها شهريست قايقي خواهم ساخت دور خواهم شد از اين خاك غريب در پناه او باشيد يا حق
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 21:37 توسط باربی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پاییز دوست داشتنی اصول فرهمند آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, ,,,,,,×××× کویر×××,,,,,, |
|
RSS
|